محمد مفيد مستوفى بافقى

464

جامع مفيدى ( فارسى )

ملا الفتى علم رياضى را نيكو مىدانست و در اوايل ايام شباب از خطهء بهشت منزلهء يزد به ولايت هند رفته تقرب تمام در خدمت خان زمان يافت و به جايزهء اين بيت كه ، بيت : مشت خاشاكيم و داريم آتشى همراه خويش * دور نبود گر بسوزيم از شرار آه خويش خان سخن فهم هزار روپيه به او انعام فرمود . نجدى در بديهه‌گويى عديل و نظير نداشت . اين ابيات از واردات طبع اوست ، نظم : در من ز بس‌كه آتش هجر تو كرده كار * دارم دلى كه دوزخ ازو هست يك شرار طوفان هجر برده به جايى سفينه‌ام * كز من هزار ساله بود راه تا كنار هرحسرتى كه راه به جايى نمىبرد * در كوچهء فراق به من مىشود دچار شادى طلاق دادهء صدسالهء منست * با او مرا چه نسبت و او را به من چكار ذهنى نقاش از جملهء خوش‌طبعان يزد و سر حلقهء ارباب سوز و درد بود . ذهن صافى و سليقهء وافى داشت چنانچه ازين مطلع مفهوم مىگردد ، شعر : بعد از وفات هرقلم استخوان ما * سربسته نامه‌ايست ز درد نهان ما